گفت: باز آ! آخر تا چند بیگانه ای در میان تشویش ها و سوداها!

...

نویسنده :هورامان
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-22:07

تو به توی این بازیها را از برم،خسته ام از این بازی!تمامش کن!دلم آغوش صبور، ساکت و بی قضاوت میخواهد!امروز میخواهم کسی برای من آغوش شود!نه من برای دیگری.سهمی از آغوشهای جهانت هم متعلق من است.برای منی که عادت کرده ام آدمها را در آغوشم گم کنم هم باید جایی برای گم شدن در نظر گرفته باشی!هوم؟




...

نویسنده :هورامان
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-20:30

صراف عشق در ما،قلبی اگر نمی‏دید

بر بوته ی ریاضت ،کِی می‏گداخت ما را






غیرت مجازی_حسادت مجازی

نویسنده :هورامان
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-21:24

لیست ایمیلایی که به فلانی زده بودمو دید،بدون هیچ حرفی پاشد رف...هیه...بدون خدافظی!

حالا همش فورواردی بودا:))بهتر اصن...هرچند حکایت همیشگی ما شده" آش نخورده و دهن سوخته"...کلن...



نوع مطلب : دوستانه  بی ربطانه 

همه ی تپش هایم از آن تو باد چهره ی به شب پیوسته!همه ی تپش هایم!

نویسنده :هورامان
تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-01:24

حالا چه فرقی میکند؟بین اینهمه کاراکتر، کدهای اسکی و اسامی مجعول و آدم های شناس و ناشناس...میشود جستجوی بی دلیل!بی نتیجه!واهی!همان آب در هاون کوبیدنی که هیچ وقت یادش نرفت.من آنقدر خوشبین شده ام که دارم به نابینایی میرسم از خوشبینی...میبنی؟

چه فرقی میکند؟مهم اینست که من هنوز هم همان حس را دارم...

همچنان برگور کودک مرده ام سخن خواهم گفت،کودکی که در دنیای منطق هرگز به شکم نکشیده ام، کودکی که هرگز مادرش نبوده ام ،کودکی که هرگز نبودنش را به رخم نکشیده و اجازه داده بی هیچ نوازشی، بی هیچ نوای لای لایی مادرش باشم...

روز مادر مبارک!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 پانوشت : جایی (در جزوه ی یکی از همکلاسی ها)خواندم :"میخواهم بی دلیل دوستت داشته باشم باشم تا به دنیای مدلل دهن کجی کنم!"حالا!همینطوری...شده حکایت گاها انزجار ما از اینهمه دلیل و شروط لازم و کافی که شده بازیچه مان و گاهی دلمان میخواهد دهن کجی اش کنیم!!از سر لج با تمام آنچه روزگارمان است شاید هم تقدیر.ولی دنیا به طرز بیرحمانه ای مدلل است ...همین که به این مسئله ایمان بیاوریم خودش یک قدم بزرگ است.ضمنا عنوان از اینجاست.




I think so

نویسنده :هورامان
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-03:12

  "The most important thing in women's life is "Handling Their Emotions



هی فلانی!

نویسنده :هورامان
تاریخ:دوشنبه 18 اردیبهشت 1391-01:40

استاد طبق عادت همیشه اش یکدفعه دست از درس میکشد و از تخته روی برمیگرداند و یک سوال بیربط میپرسد تا جو کلاس را تغییر دهد،میگوید: "بچه ها آدم خوب به چه کسی میگویند؟" فوری میگویم :"خوب بودن نسبی است استاد"...ح میگوید "نه به نظر من خوب بودن نسبی نیست. خوب ،خوب است و بد، بد است این را آقای فلانی میگفت و من هم قبول دارم" بر میگردم به سمتش و یک خنده ای هر دو به هم میکنیم و او در همان حال چشمهایش را گرد میکند و میگوید:"جدی بود!"و استاد ادامه میدهد میرسد به آنجا که "همه خوبند مگر آنکه خلافش ثابت شود" میگویم "استاد این لازمه اش اینست که به همه اعتماد کنیم پس ،این خطرناک است"،استاد مرا میفهمد،اما نمیخواهد بفهمد،میگوید "به همه اعتماد نکنیم خب!"من اما استاد را میفهمم.

استاد هم مثل من است،به نظر من "همه دوست داشتنی اند مگر آنکه خلافش ثابت شود"،استاد در این مورد با تمام ظاهر به شدت مغرور و غیر منعطفش که با ذات زنانه اش چندان مطابق نیست به طرز غریبی شبیه خودم است و همه را دوست دارد،من در این مورد استاد را کاملا میفهمم،من تمام ناشناخته هایم را هم دوست دارم،انقدر از دوست داشتن پُرم که گاهی فکر میکنم خیلی تعلق دارم به این دنیا،چقدر زیادند آدمهایی که من به شدت دوستشان دارم و نمیدانند، اصلا  شاید حتی فکرش را هم نکنند و یا اصلا مرا نشناسند یا حتی من نشناسمشان، باید بروم و به تک تکشان بگویم که چرا برایم عزیزند، اصلا دلیل خاصی هم نمیخواهد، شاید دلیلش برای خودشان خیلی بیربط باشد ولی برای من یک حس خوب ِ داشتنشان کافیست،یا حتی اگر ندارمشان یا نمیتوانم داشته باشمشان،همینقدر که در قلبم جا برای تک تکشان هست کلی از آنها نصیبم شده،فرصت ابراز علاقه به دیگران خیلی برایم مغتنم است.

دوستت دارم یعنی تو عزیزی برایم!یعنی وجودت،نفس کشیدنت،بودنت،برایم مایه ی شادی است،یعنی تو برایم نشانه ای هستی از منبع هستی ام،از نور  زندگیم که هر روز در من نفس میکشد و مرا برای بودن انتخاب کرده همچنان که تو را،یعنی بودنت معجزه ای است برایم ،قابل ستایش و قابل شکر، از همان سرچشمه ی دوست داشتن،همان زیباترین و مهربانترین دوست‏داشتنی ام . تو،همینی که هستی،با همین وجنات،با همین حال،زیبایی برایم،وجودت زیباست،داشتنت زیباست،بودنت زیباست،روح  تو زیباست،و من با همین توضیح، دوستت دارم!اصلا دوست داشتن توضیح نمیخواهد که!:هی فلانی!دوستت دارم!همین!تمام شد!

این دو کلمه همان وقت که ییخ گلویمان را گرفت باید خودمان را خلاص کنیم و بدانیم حس خوب طرف مقابلمان،حس اتکا و اعتماد طرف مقابلمان بعد از شنیدن همین دو کلمه، کلی میتواند برای زندگیش ماندگار و جاودانه و با ارزش باشد.اصلا نباید "دوستت دارم"ها را سلاخی کرد!

 





...

نویسنده :هورامان
تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1391-01:47

بی واکنشی عصبی ام میکند،شما اسمش را بگذار بی خیالی،یا تنبلی،یا محافظه کاری

با من،منفعل نباشید،ولو به مخالفت!!